تبلیغات
♥ دنیـــــــــای تربیت ســــــــــــلام ♥ سایت شخصی سیده زهرا عسکری
11:00 ق.ظ
5316
در سوگ خورشید

مردی که آهن از نفسش نرم می شد

و عزمش، پیشاپیش کالبد گام بر می داشت

و تنش پاسدار روح وی بود.

مردی به صداقت گیاه باغچه هامان:

هرگز دیده ای شمعدانی، دروغ بگوید

هرگز دیده ای قرنفل، چاپلوسی کند

یا سرو، پیش سپیدار، سر فرود آورد

مردی به روانی موج

در خاستن

و کران تا کران رفتن

مردی به زلالی باران

در نوشاندن

به صداقت آتش

در سوختن

مردی که پولاد از چین ابرویش

به هم می پیچید

و الماس از نگاهش سوراخ می شد

مردی که نگه نمی کرد

می نگریست

مردی که غمان امت را

در خویش

می گریست.

لبانش در گفتن

وچشمانش در شنفتن

مردی با چشم و زبان و گوشی در صداقت برابر

مردی که با طراوت می گفت

با سخاوت می شنفت

مردی که گلخنده اش از سنگ و آهن

شکوفه می رویاند

بی تو اینک جهان چه خواهد کرد؟

ای سنگ محک

اگر تو نبودی

کجا شیشه عرفات

و برخی دیگر از شیشه های مات

می شکست؟

اگر تو نبودی

شاید ما هنوز

ستمهای پیچیده در زرورق را

به نام شکلات می مکیدیم

اگر تو نبودی

ما کی به خود می رسیدیم؟

اگر تو نبودی

وهن وابستگی را

چگونه از پیشانی تاریخمان می ستردیم؟

هیچ آزاده نیست که وامدار تو نیست

من خود به تو وامی مضاعف دارم:

اگر چشمان مهربان تو

عبور صادق پروانه ها را

در بوستان به خاطر نمی سپرد

و حقجویی سلیمانیت

عدل را در خانه موران به میهمانی نمی برد

اینک من، در سوگ تو

این برگ سبز را نیز

به ملت خود

هدیه نمی توانستم کرد.

بیا فتوت آن پیر می فروش نگر

که جرعه ای ز کرامت، به خاک راه افکند

اینک شکوه تو را بر دوش می برند

تا در خاک نهند

اما تمام روی زمین، از تو بارور

و آسمان از روح تو، پر شده ست.

دو روز پیش

کودکی تو را می بوسید

و تو چنان زلال او را می نگریستی که

معصومیت کودک

در کفه نگاه تو

سبکبار می شد

دریغا آن سطوت

به وسعت یک جهان

که در چنبر بازوان کودکی می گنجید

دریغا مردی از تاریخ پیشتر

و از همه بیشتر

مردی که از بهار یادگار ماند

چون بذر در خاک شد

اما، در شکفتن ماندگار ماند.




طبقه بندی: مناسبتهای ملی،